عابرین و ناظرین
با من بمان
-
دیدگاههای تازه
سعیده در چایی نبات wakeupiran در زنان هلویی مردان نارگیلی مدیریت بیشه در سلیمان نبی و گورباچف و ان… توکا در الف.بامداد opium در نسخ مسخ یا تناسخ کاف کا -
تماشاچی
- 1,185 دید زنی
گاهنامه
دسامبر 2009 د س چ پ ج ش ی « Nov 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
نفر آخر اول صف- اگر آخوند اسلام را نمیشناسد پس عمه صغرای من اسلامشناس است؟ دسامبر 3, 2009- اسلام اینی نیست که آخوندها میگویند. - عزیز جان شما چندتا کتاب دینی خواندهای؟ - من؟ هیچی. - عربی بلدی؟ - نه. - درس علوم دین خواندهای؟ - نه. - مطالعاتی در تاریخ اسلام داری؟ - خیر، من وقت عزیزم را تلف نمیکنم این چیزها را بخوانم که. - آخر آدم ،*×*،٪﷼*! تو نه درس دین خواندهای، نه زبان این دین را میدانی نه کتاب دینیای به دست گرفتهای نه تاریخ آن را میدا […]محمد
- اگر آخوند اسلام را نمیشناسد پس عمه صغرای من اسلامشناس است؟ دسامبر 3, 2009
بالش
بخور نخواب- نفسش حقه نوامبر 30, 2009اگه راست باشه حق بوی بدی میده هاpasha
- نفسش حقه نوامبر 30, 2009
خواب بخواب
خطا : تویتر پاسخ نمی دهد. لطفا چند دقیقه منتظر بمانید و سپس این صفحه را دوباره فراخوانی کنید
Novels
بایگانی
فهرست بایگانی هیپنوتیزم
سینه خواهم
شرحه شرحه نباشه فقط
دروغگو قاتله حقیقته که این وسط نفله میشه
نذار آتیش زیر خاکستر خاموش بشه
تا چشم کار میکند سکوت/برف سرسام آور بی صدا بی اعتنا/دست در دست هم در آن پهنا /چونان بارشی یکدست / راه کاروان می بست/ امیدی آیا هست!؟/پای کمیت لنگ پا زخمی/ میکشید درشکه را/ روزگار؟ دوره ی سنگ دلی و بد اخمی/کاروان هم آهنگ / نبودش یارای هیچ سنگ/ در آن بی وقت زمان لامکان و راه تنگ/ می رفت راه خویش / بی خیال گرگ های در پیش / گرگها چونان زوزه می کشیدند که هرگز / آه …ه از عوعوهای پریش و دل ریش/کاروان نداشت خان سالار / همرهان به فراخور بدوش میکشیدند بار / ناگاه…..هوا گشت تیره و تار / سوسوی نور نارین آتشی از دور از غار / یکی شد آرا:٬٬می رویم سوی نور٬٬ / در راه/ در راه پر بیراه / ریشه خشک درخت تکیده / زمستان شیره جانش مکیده / پا دراز کرده بود / در جاده / عمدن/ کاروان ها عاصی از دستش / آن مسافران ما که یکی بود صداشان/نفس هاشان گرم/بر بد خواهشان بادا شرم / رسیدند نزدیک آن چوب نا هنجار/ چوب لای چرخ / پره ها با چوب در کلنجار / چرخ از جا در آمد و کمیت لنگ کاروان سُرید / دوال و تسمه بارکش برید / در گروه ولوله افتاد و آسیمه سری / یکنفسی به دادشان رسید / با هم بستگی کردند و چرخ مرمت شد / غریو شادیشان لرزه انداخت بر تن سرما / به نور رسیدند و نور شدند
خبرنگار:نگارنده خبر ، بزک کننده اطلاعات ، دروغ پرداز ، شیپورچی
تگ مرتبط:شانتاژ، رپورتاژ آگهی، سرمقاله ، مصاحبه جنجالی، جدول ، سودوکو، حوادث
(در ایران دو دسته اند : یا پاچه خارند یا تنشان میخارد(خارش در هر دو دسته مشترک است
اگر در ایران نباشد هیچ اتفاقی نمی افتد۰
اوریانا فالاچی با دامن مینی ژوب و کاغذ قلم بدست۰ کریستین امانپور. در ایران خبرنگار با تعاریف کلاسیک وجود خارجی ندارد۰
سوگند. [ س َ / س ُ گ َ ] (اِ) در اوستا «ونت سوکنتا» ۞ (گوگردمند)، دارای گوگرد. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). اقرار و اعترافی که شخص از روی شرف و ناموس خود میکند و خدا یا بزرگی را شاهد گیرد. قسم (به خدا، رسول ، امامان و بزرگان ). (از فرهنگ فارسی معین ) : .
برگرفته از لغتنامه دهخدا
تحلیف کردنت…کردنت قسم خوردی خوردی خب بخور…ولی هنوز نخوردی ها!! دیدی تر زدی
لالای لا خون …لالای لا خون
دست لرزون …چشم گریون
لالای لا خون… لالای لا خون
توی میدون …بوی گلگون
***
لالای لا گریه و شیون
کوچه هامون پر دیون
لالای لا کاه و مشک آب و گریه تازه
اینا تو رو یاد چی میندازه؟
لالای لا درد و آه و زخمای ناسور
فشار و زور و جور و فحشای ناجور
لالای لالا..لالای لالا..لالای لا
لالای لالا دلم خسته اس ازینجا
پرم بالم شکسته شد همینجا
لالای لالا آتیش زیر خاکستر بیداره
یه روزی بر سر ظالم میباره
ـ لوکیشن:جیگرکی سر پل/روز /داخلی
ـ دکوپاژ: لانگ شان با لایت متوسط روی تابلوی جیگرکی کامرا میره داخل بعد کلوزآپ اکتورها
نور؟ رفت …دوربین؟ میچرخه …صدا ؟ رفت…..حرکت
ـ عاشق: چی میخوری؟
ـ معشوق: جیگر
ـ ع:جیگرتو
ـ م: لوس نکن خودتو بده جولو در و همسایه
ـ ع: اکبر جون دو سیخ جیگر چار سیخ دل…با نون اضافه
ـ م: نون اضافه!؟
ـ آره خب. دل خالی دل آدمو میزنه. بی نون دل جون نداره۰
خدا رو قبول داری؟-
خب۰۰۰-
جواب هر چی هست…خدا رو هم میشه برد زیر سوال-
فاحشه که همه میدونیم کیه…هان!؟ خب فاحشه مغزی نباشیم هر کی هر چی خواست توش فرو کنه…مغزت باید با چیزایی آبستن بشه که ارزششو داشته باشه. نه!؟ اون بچه ای که میخواد به دنیا بیاد حق داره بدونه باباش کیه. نه!؟



