کشیده آب نکشیده ای که بر صورتم نواخت از الوهیت بود بر صورت عبودیت مرمرا ،که چیستی و کیفیت ابروی کمان گشاد آن مهرو مبهوتم کرده بود و اشارات مژگانش از سیرت بیخود.باری به خود آمده و دیگر بار چشم دوانده و در مرتع آن زهره جبین چراندم که دیگر در بحر او غرقه بودم غرق شدم و نیست و این چنین توانستم نجات یابم
عابرین و ناظرین
با من بمان
-
دیدگاههای تازه
فرانك on هر کس صلیب خود بر دوش میکشد… pasha on هر کس صلیب خود بر دوش میکشد… یاسی on هر کس صلیب خود بر دوش میکشد… pasha on هر کس صلیب خود بر دوش میکشد… پسر بالغ on هر کس صلیب خود بر دوش میکشد… -
تماشاچی
- 1,454 دید زنی
گاهنامه
نفر آخر اول صف- این روحیات ناعزیز ما مارس 21, 2010چندسال پیش در تنهایی خودم به بعضی روحیات جندشآور و مشترک خودم و احمدینژاد فکر میکردم. دوست نداشتم که این روحیات را قومی و یا فرهنگی ببینم و فکر کنم مشترک بین همه ایرانیهاست. ولی هرچه میگذرد بیشتر و بیشتر مییابم که این روحیات محصول تربیت این چند ده ساله اخیر در ایران بوده. توصیف این روحیات کار سهل ممتنعی است و من ترجیح میدهم از نوشته دوستی کمک بگیرم او […]يکوحید
- این روحیات ناعزیز ما مارس 21, 2010
بالش
بخور نخواب- هشت گرو نه مارس 20, 2010درواقع هشت به خودی خود گران نیست بلکه مقصود اینه که در گرو و رهن نُه میباشد این چکیده ای از سال هشتاد و نه خورشیدی است۰pasha
- هشت گرو نه مارس 20, 2010
خواب بخواب
Error: Twitter did not respond. Please wait a few minutes and refresh this page.
Novels
بایگانی




