سلیمان نبی مرده بود عصا شیکست افتاد فهمیدن ای دل غافل-
اتحاد جماهیر شوروی یوهو پکید همه انگشت به دهن بودن-
جمهوری اسلامی ان شاالله تا ابد هس-
سلیمان نبی مرده بود عصا شیکست افتاد فهمیدن ای دل غافل-
اتحاد جماهیر شوروی یوهو پکید همه انگشت به دهن بودن-
جمهوری اسلامی ان شاالله تا ابد هس-
بوی کوچه های بارون خورده….بوی کاهگل
بوی جوهر بوی بوی کاغذ بوی تو
بوی حوض …پای خستم توی آب …بوی تو
بوی نارنج …بوی ترنج ….بوی تو
بوی شیراز …بوی گندم ….بوی تو
بوی تو…. بوی تو… بوی تو
It drops drops…..and drops. not matter ! lift it up again and go ahead.
I had put a glass of water before you get home of exhausted roads . it might make your dream.
شب تا به سحر بی خواب بوده ای / بی تاب بوده ای / خشکی گلو راه بغض بسته / نوشی جرعه جرعه آب / بی سرو سامانی که هیچ اثیری گذرانده ای / هق هق فروخورده هم که دست بردار نیست کودکی از درون ننوی پستوی ذهنت ونگ ونگ میکند…هق هق ات شکسته نکند…نکندخواب نما شده…..برایش لالایی میخوانی تا رویا ببیند در این کابوس شبانه تا سحر تا…….حتی چرتت هم نمیگیرد که سنگینی بار مردافکن را لحظه ای زمین بگذاری….آونگ ساعت با قصد قبلی با برنامه ای از پیش تعیین شده چنان در نوسان میرود و می آید که انگاری هیپنوتیزم تو نقشه ای از قبل طراحی شده است….خلاصه نور از روزن پنجره خوابگرد وارد چشمان بیطاقتت شده …..نخواب!
غیرت نمیخواهم
غیرت نمی جویم غیرت نمی بینم…غیر تو ام راه به جایی نیست الهه من
تا چشم کار میکند سکوت/برف سرسام آور بی صدا بی اعتنا/دست در دست هم در آن پهنا /چونان بارشی یکدست / راه کاروان می بست/ امیدی آیا هست!؟/پای کمیت لنگ پا زخمی/ میکشید درشکه را/ روزگار؟ دوره ی سنگ دلی و بد اخمی/کاروان هم آهنگ / نبودش یارای هیچ سنگ/ در آن بی وقت زمان لامکان و راه تنگ/ می رفت راه خویش / بی خیال گرگ های در پیش / گرگها چونان زوزه می کشیدند که هرگز / آه …ه از عوعوهای پریش و دل ریش/کاروان نداشت خان سالار / همرهان به فراخور بدوش میکشیدند بار / ناگاه…..هوا گشت تیره و تار / سوسوی نور نارین آتشی از دور از غار / یکی شد آرا:٬٬می رویم سوی نور٬٬ / در راه/ در راه پر بیراه / ریشه خشک درخت تکیده / زمستان شیره جانش مکیده / پا دراز کرده بود / در جاده / عمدن/ کاروان ها عاصی از دستش / آن مسافران ما که یکی بود صداشان/نفس هاشان گرم/بر بد خواهشان بادا شرم / رسیدند نزدیک آن چوب نا هنجار/ چوب لای چرخ / پره ها با چوب در کلنجار / چرخ از جا در آمد و کمیت لنگ کاروان سُرید / دوال و تسمه بارکش برید / در گروه ولوله افتاد و آسیمه سری / یکنفسی به دادشان رسید / با هم بستگی کردند و چرخ مرمت شد / غریو شادیشان لرزه انداخت بر تن سرما / به نور رسیدند و نور شدند
ج.ا.ایران: یه چاه دارَ…م روزی ۵میلیون بشکه نفت میده۰
ونزوئلا: چرا ۵میلیون؟
ج.ا.ا: پس چن تا؟
آمریکا: بچه ها بازیش نمیدیم ها!
کویت: اصلا اونقد بشکه نفت بده بیرون تا اونت پاره شه۰
خبرنگار:نگارنده خبر ، بزک کننده اطلاعات ، دروغ پرداز ، شیپورچی
تگ مرتبط:شانتاژ، رپورتاژ آگهی، سرمقاله ، مصاحبه جنجالی، جدول ، سودوکو، حوادث
(در ایران دو دسته اند : یا پاچه خارند یا تنشان میخارد(خارش در هر دو دسته مشترک است
اگر در ایران نباشد هیچ اتفاقی نمی افتد۰
اوریانا فالاچی با دامن مینی ژوب و کاغذ قلم بدست۰ کریستین امانپور. در ایران خبرنگار با تعاریف کلاسیک وجود خارجی ندارد۰
خون بپا کنید…نفرت انگیزید و آتش بیفکنید/کین شعله زبانه کش لهب آمیز/ وین اخگر پر حرارت شر ریز/گیرد دامنتان /سوزد وجودتان/
مجمر آتش فشان خانمان اندازتان آشیان ققنوس باد