نمی دونست کجاست! خوب میدونست کافکا نیست اما سوسک هست یا شاید توهم سوسک بودن زده بود سرش تو هیس و بیس این تخیل بود که شاید کافکا باشد یا شاید هم اورسن ولز که یه دمپایی همراه با افکت جیغ و ویغ خورد تو سرش۰
عابرین و ناظرین
با من بمان
-
دیدگاههای تازه
faateme در سیب سرخ غیرت مانا در سیب سرخ غیرت سعیده در چایی نبات wakeupiran در زنان هلویی مردان نارگیلی مدیریت بیشه در سلیمان نبی و گورباچف و ان… -
تماشاچی
- 1,201 دید زنی
گاهنامه
نفر آخر اول صف- قصه ” ايراني جماعت” دسامبر 8, 2009در دوران راهنمائي معلمي داشتم به نام آقاي كافي زاده كه به قولي باعث شدكه يك جورائي كله ام بوي قرمه سبزي بگيرد !!او مي گفت ايران جماعت همه احساسهاي ژاپني ها و يا آلماني ها را دارد اما در ابعاد ديگر آنها را خرج مي كند مثلا براي ايراني جماعت تعصب داشتن يعني اين كه چاقو بكشد و پنچه بوكس در بياورد و مثل فيلمهاي فردين به سر و كول يكي ديگر بپرد چون مثلا به يك دختري […]تورج عاطف
- قصه ” ايراني جماعت” دسامبر 8, 2009
بالش
بخور نخواب- سیب سرخ غیرت دسامبر 4, 2009ناموس که میدونی چیه.حوری هم که میدونی؟خب. حوا نمیخواست چش و گوش آدم وابشهpasha
- سیب سرخ غیرت دسامبر 4, 2009
خواب بخواب
خطا : تویتر پاسخ نمی دهد. لطفا چند دقیقه منتظر بمانید و سپس این صفحه را دوباره فراخوانی کنید
Novels
بایگانی



